لحظه به تو رسیدن
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ 

لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوبارس
شهر چشم تو رو داشتن یه غروب پر ستارس

خواستن دستای گرمت مث ماجرا می مونه

برق الماسای چشمت مث کیمیا می مونه

اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگ تازه

اسم من کنار اسمت

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی میسازه

تو رو هر کی داشته میره تا قله خورشید

با تو میشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشید

زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

‎میشه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
 
با تو غم رنگی نداره زندگی شهر فرنگه
 
از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه ام قشنگه
 
از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه ام قشنگه
 
سهم هرکسی که باشی خوش به حال روزگارش
 
پاییز و زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش
 
شعله ی آتیش چشمات یه چراغونی زیباس
 
لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه دنیاس
 
با یه لبخند طلاییت همه ی زمین می لرزه
 
آرزوی تو رو داشتن به هزار ونیا می ارزه
 
روی انگشتر شعرم قیمتی ترین نگینی
 
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
 
میشه تو هوای پاکت تا سحر نفس نفس زد
 
تا تو باشی میشه آسون چهره ی آفتابو پس زد
 
مریم حیدرزاده

کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ 

ای کاش گل بودی و من   ...... از باغها می‌چیدمت

یا که طلوعی بودی و...... از پنجره می‌دیدمت

ای کاش چشمانت ضریحی داشت از رنگین کمان

هروقت باران می‌گرفت........ از دور می‌بوسیدمت

 


کلمات کلیدی:
 
اسم من از یاد تو رفت
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ 

اسم من از یاد تو رفت ، ای آنکه در آینه ای
این چهره ی خسته منم
این آه  سینه سوز من  ، دیوار سرد فاصله ست
بین من و هم سخنم

فریاد من سکوت تو ، لب تو باز و بی صدا
عروسکی به شکل من ، غریبه اما آشنا
نگاه  مات تو به من ، مثل نگاه  دشمنه
جسم تو گرمی نداره ، مگر تنت از آهنه

سکوت تو یه فاجعه ست ، برای هم صدای تو
شکسته در گلو چرا ، طنین نعره های تو
تو که خود منی چرا ، غریبه ای برای من
منو صدا نمی کنی
تو قاب سرد آینه ، به سوگ من نشسته ای
منو رها نمی کنی

شکست لحظه لحظه ام ، یه عادته برای تو
پرنده ی نگاه من ، اسیره در هوای تو
چرا تو که خود منی ، سکوتتو نمی شکنی
به من بگو چه میکشی ، تو قاب سرد آهنی

تو غربت نگاه تو ، که با نگاهم آشناست
یه دنیا حرف گفتنی ، ولی لب تو بی صداست


کلمات کلیدی:
 
سلام ای کهنه عشق من
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤ 

 

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پا بر جا 

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ما 

تو یه رویای کوتاهی ، دعای هر سحرگاهی 

شدم خواب عشقت چون ، مرا اینگونه میخواهی 

 

من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمیجوشم 

ندارم هیچ گناهی جز ، که از تو چشم نمی پوشم 

تو غم در شکل آوازی ، شکوه اوج پروازی 

نداری هیچ گناهی جز ، که بر من دل نمی بازی 

 

مرا دیوانه میخواهی ، ز خود بیگانه میخواهی 

مرا دلباخته چون مجنون ، ز من افسانه میخواهی 

شدم بیگانه با هستی ، ز خود بی خودتر از مستی 

نگاهم کن نگاهم کن ، شدم هر آنچه میخواستی 

 

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پا بر جا 

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ما 

 

بکش دل را شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن 

شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن 

بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر 

نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر 

 

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پا بر جا 

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ما


کلمات کلیدی:
 
غزلی منسوب به مولانا
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦ 
نه سلامم نه علیکم

نه سپیدم نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
 تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

اگر این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی


کلمات کلیدی:
 
پیمان سبز
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳ 

آن روز در نگاه تو و خنده بهار
می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد
می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
دل را فدای چشم نجیب ستاره کرد
هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
در قلب من همیشه می آید صدای تو
هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
با قطره های ساکت باران فدای تو
ای انتظار خسته گل های رازقی
تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی
تو بردی از میان سکوتم دل مرا
تو معنی سرودن پاک حقایقی
تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم
تا سرزمین سبز تجسم می آیم و
در بین راه عاشق مهتاب می شوم
تو با وفاترین افق دور مبهمی
یادت کنار ساحل دل تاب می خورد
هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
از برکه لطیف دلت آب می خورد
نقاشی تمام افقهای عالمی
نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود
در شعر من همیشه تو معنای بودنی
قلب غزل برای تو دلتنگ می شود
تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
تنها تو بال عاطفه را ناز می کنی
تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
تب می کند بدون تو احساس پاک عشق
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و
روح مرا روانه پرواز میکند
هر وقت شهر پنجره ها باز میشود
من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه
غم را به حرمت تو فراموش میکنم
آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز
گاهی دلش برای دلت شور می زند
پروانه ای ز باغ تبسم می آید و
دل را به سوی شمع پر از نور می زند
احساس من همیشه پر از قطره های عشق
قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم
بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
تو بهترین حکایت گل های نرگسی
با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
در لا به لای عاطفه های نوازشت
عطر نجیب خاطره احساس می شود
تا آخرین نگاه به یاد توام بدان
دل هر چه می کند همه آن برای تو
قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست
قلب تمام عشق پرستان فدای تو


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢ 

در میان من و تو فاصله هاست.

گاه می اندیشم

ــ می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!



تو توانایی بخشش داری.

دست های تو توانایی آن را دارد

که مرا ،

زندگانی بخشد .

چشم های تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر بر جسته ای از زندگی من هستی.



دفتر عمر مرا ،

با وجود تو شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست



می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧ 

ز چشمت اگر چه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
 ااگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گرشته صبورم هنوز
 شکستند اگر قاب یاد مرا
 دل شیشه دارم بلورم هنوز
 سفر چاره ی دردهایم نشد
 پر از فکر راه عبورم هنوز
 ستاره شدن کار سختی نبود
 گذشتم ولی غرق نورم هنوز
 پر از خاطرات قشنگ توام
 پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
 من شیفته با تو جورم هنوز
 اگر جنگ با زندگی ساده نیست
 در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
 پر از نغمه ی پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
 ولی با توام پس صبورم هنوز


کلمات کلیدی: